حاج کاظم (پرویز پرستویی) این موتورا جاده می خوان .. به موتوری ها بگو برن، دودشون امثال من و عباسو خفه می کنه.
عباس (حبیب رضایی) مو سر زمین بودم با تراکتور، جنگ هم که تموم شد برگشتم سر همون زمین بی تراکتور.
حاج کاظم تو تا حالا جبهه بودی .. میدونی وقتی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟ میدونی گروهان بره دسته برگرده یعنی چی ؟ میدونی دسته بره نفربرگرده یعنی چی؟
سلحشور (رضا کیانیان) دوره ت گذشته مربی، اگه این اسلحه دستت نباشه هیچ کی حرفت رو گوش نمی کنه ، دردت همینه.
[.. عباس قد قامت گفته .. حاج کاظم پشت سرش قامت می بنده احمد کوهی (قاسم زارع) هم ..]
صاحب آژانس این نماز باطله من راضی نیستم ..
اصغر (اصغر نقی زاده)ما تو عراقش خوندیم غصبی نبود
سلمان پسر حاج کاظم مامان می گفت من شما رو نشناختم حالا اومدم بشناسمت.
حاج کاظم فقط یه قولی بده با امثال عباس مهربونتر باشی.
نرگس (بیتا بادران)
[رو به حاج کاظم]
میگه تکلیف .. اونجا هم که دارن همینه می گن .. پس حق با کیه؟
حاج کاظم [بسته ای رو که فاطمه براش فرستاده باز می کنه ؛ پلاک ]
فاطمه .. فاطمه .. تو خلاصه ترین پیغام رو به من رسوندی .. فاطمه .. فاطمه
[مرسدس تشریفات اون دست خیابون .. عباس روی شونه های حاج کاظم]
[..تش ...تش ...تش....صدای ماشینی که خط کشی می کنه خیابون رو توی سکوت خیابون طنین اندازه ..]
[ژ3 ای که حاج کاظم داده دست اصغر خشابش خالیه ..]
[احمد کوهی می رسه .. حاج کاظم و عباس رو با خودش می بره ..]
[صحنه آخر..]
عباس [داخل هواپیما]
تشنمه .. حاجی خسته ت کردم .. حاجی دستت رو بذار رو گلوم ، گلوم می سوزه .. نه همین دستای خونی رو می خوام بذاری ..
[حاجی دستش رو میذاره روی گلوی عباس، پیشونی به پیشونی عباس ... دیگه عباس .. نبض نداره ..]

پ.ن. ممنون از ابراهیم حاتمی کیا که آژانس شیشه ای پایان خوش نداشت ، دوست دارم فیلم هایی رو که پایانشون زهر ذهن میشن .
پ.ن.2. حافظه تصویری من رو یاد این صحنه انداخت.(چه ارجاع مبتذلی..)
پ.ن.3. امروز آژانس شیشه ای از شبکه سه پخش شد فردا هم قرار بر اخراجی هاست. مهاجرانی تا حسینی .. داد تا شمقدری .. حاتمی کیا تا ده نمکی .. آژانس تا اخراجی ها .. و.. این فاصله ها این روزها شدید آزاردهنده شده اند.